رمز را فراموش کرده اید؟
  • ROYA
    14 ساعت پیش
    دو موش سر تقسیم پنیری دچار اختلاف شدند و نزد گربه ای رفتند تا با استفاده از ترازویی که داشت، پنیر را به طور مساوی بین آنها تقسیم کند.گربه پنیر را به نحوی تقسیم کرد که یک تکه سنگین تر از تکه بعدی شد.پس از تکه سنگین مقداری جدا کرد و خورد.این بار تکه بعدی سنگین گردید .گربه دوباره از آن مقداری جدا کرد و خورد باز هم یکی از دو تکه پنیر از دیگری سنگین ترشد .گربه آنقدر این عمل را تکرار کرد تا تنها تکه ای کوچکی باقی ماند .پس گربه آخرین تکه را به موشها نشان داد و گفت : این هم مزد کارم است و آن را بر دهان گذاشت و خورد و دو موش گرسنه با شکم گرسنه بازگشتند !
    این حکایت - حکایت یارانه ماست.اول گفتند .یارانه عادلانه نیست و برخی افراد ثروتمند چندین اتومبیل دارند و از بنزین یارانه ای استفاده می کنند و برخی افراد فقیر اصلا ماشینی ندارند که از یارانه استفاده کنند پس بابد یارانه را هدفمند کنند.پس به آن بهانه برق ،گاز، آب، بنزین و نان و ... را گران کردند.بعد یارانه را نصف کردند و نصف آن را خوردند و نصف دیگر را هر ماهه به مردم دادند .بعد گفتند یارانه به برخی افراد تعلق نمی گیرد و بدین سان نصف نصف را باز خوردند و به مابقی یارانه را از اول ماه به آخر ماه کشاندند (بگذریم که در تمام این سالها مبلغ یارانه همان 45 تومان ماند و قبض ها هر سال افزایش یافتند) !
    و حالا جناب آقای نوبخت اعلان کردند که پرداخت یارانه به شکل نقدی برای دولت میسر نیست و این پول باید صرف اشتغال شود...
    و این همان آخرین تکه پنیر است ....
    لینک
  • ROYA
    14 ساعت پیش

    نتیجه تصویری برای شهر تبریز


     


    میگویند تبریز شهر بدون گداست.
    صندوق حمایت از مستمندان تبریز قبل از انقلاب تاسیس شده و کارش رسیدگی به فقرا بوده است. بعد از انقلاب قانونی نانوشته ولی کاملا اجرا شونده گذاشتند که هیچ کس حق گدایی در شهر را ندارد. اعضای آن صندوق و یا بهتر است بگویم سازمان هرگاه گدایی را در شهر می دیدند با لحنی عصبانی وی را به محل سازمان برده و رسیدگی می کردند. حال خوراکی یا پوشاکی در حد توان و آن نیز پس از تحقیقات جامع به شخص گدا تعلق می گرفت. اما باز هم در گوشه و کنار شهر گدایان به چشم می خوردند. با فشار های سازمان بر نیروی انتظامی در سال ۱۳۸۰ دستوری به کلانتری های شهر ابلاغ شد که هر جا گدا دیدید فوری دستگیر کرده و به بازداشتگاه منتقل کنید.
    این روند یکسال اجرا شد. گدایان اندکی که بصورت پنهانی گدایی می کردند پنهان بودن خود را چند برابر کردند تا از دست ماموران کلانتری در امان باشند. ولی بازهم دستگیر می شدند.
    نکته اینجاست که در کلانتری تمام پول های آنها را گرفته و گویا به سازمان منتقل می کردند.
    سپس وی را به دادسرا برده و قاضی بصورت معمول برای متهم بیست هزار تومان جریمه می نوشت. افراد بسیاری چندین ماه در زندان تبریز به جرم نپرداختن جریمه ی بیست هزار تومانی محبوس می شدند.
    در بسیاری از موارد از جمع زندانیان دیگر افرادی این بیست هزار تومان ها را پرداخته اند و متهمین مذکور آزاد شده اند.
    لینک
  • ROYA
    14 ساعت پیش
    معاویه و یزید نمی‌میرند ،

    عمروعاص به جای دوری کوچ نکرده و حتی ابوموسی اشعری نیز همچنان از "بیت‌الحال "ارتزاق می‌نماید ...

    اگر معاویه ریش و پشم داشت خیلی‌ها دارند ، اگر یزید پول‌دوست بود خیلی‌ها هستند ، اگر عمروعاص حیله‌گر و عوام‌فریب بود خیلی‌ها اینگونه اند و اگر ابوموسی اشعری ظاهرگرا و خشکه‌مقدس و متحجر بود ... بگذریم

    معاویه نه شاخ داشت و نه دم
    یزید نه بال داشت و نه پر
    عمروعاص نه یال داشت و نه سم

    اما ابوموسی پیشانی پینه بسته داشت
    و زانو های تاول زده ...

    آن مسئولی که در خانه ٢٠٠٠ متری زندگی میکند ، آن مسئولی که فرزند بی‌استعدادش به عنوان نخبه عازم دانشگاه‌های خارج ازكشور میشود ، آن مسئولی که ماشین لوکس سوار میشود ، آن مسئولی پشت نقاب دین اموال مردم را غارت میکند ، آن مسئولی که چنین است از معاویه ریاکارتر ، از یزید دزدتر ، از عمروعاص حقه بازتر و از ابوموسی نادان‌تر است ...
    معاویه‌ها نه می‌میرند و نه از بین میروند بلکه از یک صندلی به صندلی دیگر ، از صندوقی به صندوق دیگر ، از پستی به پست دیگر ، از شکلی به شکلی دیگر و از حکومت اسلامی به حکومت اسلامی تغییر میکنند !
    لینک
  • ROYA
    14 ساعت پیش

    نتیجه تصویری برای توماس جفرسون


     


    هنگامی که مردم ﺍز حکومت شان هراس داشته باشند، آنجا استبداد ﺍست.
    هنگامی که حکومت از مردم در هراس باشد، آنجا آزادﻯست!

    توماس جفرسون
    لینک
  • ROYA
    15 ساعت پیش

    نتیجه تصویری برای مصطفی علوی


     


    مملکت را کشتیِ بی بادبان کردی،......
    نفتمان را صرفِ جنگِ این و آن کردی،......

    وعده دادی وضع بهتر می شود،اما چه شد؟
    عصر خوابیدیم،شب نان را گران کردی،......

    صحبت از آزادی اندیشه می کردی،ولی
    کامِ زندان را پر از نسل جوان کردی،......

    در سخنرانی بجای صحبت از ما،بارها
    مردم سوریه را خاطر نشان کردی،......

    موی زنها ابتدا با دین منافاتی نداشت
    ناگهان اندیشه را چون طالبان کردی،......

    ساکنان لامکان بودیم قبل از انقلاب
    خانه های مؤمنین را هم مکان کردی،......

    از خزر تا کیش صف بستند مأمورانتان
    کلِّ استانهای ما را پادگان کردی،......

    طعمِ خدمت خوب و شیرین است،اما یک سوال؟
    جان من،یکبار آن را امتحان کردی،......؟

    هر چه میخواهد دل تنگت بگنجان در ردیف
    من که میخواهم بگنجانم بجای آن،حسن

    #مصطفی_علوی
    لینک
  •  موضوع_انشاء:  ماه_محرم

    محرم خیلی خوب است، ما محرم را دوست داریم!
    دوستم پوسترهای خواننده های معروف را از بساطش جمع می‌ڪند
    و آخرین ورژن پوسترهای علی‌اڪبر و حضرت عباس را در بساطش پهن می کند.
    اڪبر بلا هر شب با دوست دخترش به هیئت می آیند چون تنها این روزها اجازه می دهند دوست دخترش تا آخر شب بیرون باشد!..
    قدرت سامورایی، شب ها در تکیه لخت می‌شود و میانداری می‌ڪند.
    [و روزها مردم را لخت می‌ڪند و زورگیری]..
    آقای صولتی تا پایان اربعین تمام پاساژش را سیاه می‌ڪند...
    [و تا آخر سال هم مشتری‌ هایش را]..
    گلمکانی صاحب بزرگترین بنگاه ملک و ماشین شهر، يك ماه تڪیه راه می‌ اندازد و خودش در روز تاسوعا ،سر مردم گل می‌مالد..!
    [و یازده ماه هم سرشان شیره]..
    جوادی رییس شرڪت لبنیات و شیر!
    سی شب شیر صلواتی به خلق خدا می‌دهد
    [و سیصد و سی و پنج روز هم با اضافه ڪردن آب, شیرشان را می‌دوشد]..
    ما هم پاتوقمان را از ڪافی شاپ ها به پشت دسته‌های عزاداری انتقال می دهيم

    پس نتیجه می گیریم محرم خـیلی خوب است

    لینک
  • بابکــــــــــــ تصویری گذاشت برای ROYA
    15 ساعت پیش

    امروز، حق مظلوم را می‌خورند،
    فردا، در عزایِ حسین سینه می‌زنند و برای مظلومیتش گریه می کنند!
    امروز، بانیِ فساد و فقر و فلاکت می‌شوند،
    فردا بانیِ سفره‌های محرم!
    امروز دل می‌شکنند، و تا سرحدِ جنون، بی‌انصافی می‌کنند،
    فردا با چه آب و تابی از حسین و انصاف و آزادگی‌اش می‌گویند و چشم و دل‌هایِ خسته و بیقرار را می‌گریانند.
    محرم که تمام شد؛ روز از نو، و بی انصافی‌هایشان از نو...
    قرار بود این حادثه، در یادها بماند تا مبادا ظلم و ستم، تکرار شود.
    قرار نبود این واقعه و روایتش، سفره‌ی پر رونقی باشد برایِ اهالیِ ریا و تزویر!
    قرار نبود، کارِ دنیایمان به اینجا بکشد!
    عده‌ای بگریند و عده‌ای بگریانند،
    عده‌ای بزنند و عده‌ای تماشا کنند،
    عده‌ای ببرند و عده‌ای بخورند،
    و لابلایِ این تکرارها، اوضاعمان هر ثانیه وخیم‌تر شود!
    ما راه را اشتباه رفته‌ایم،
    اگر به جایِ عزاداری، پیروی می‌کردیم؛
    جیبِ ستمکاران هر روز پُر تر،
    و سفره‌ی قشرِ مظلوم، هر ثانیه خالی‌تر نمی‌شد!
    اگر به جای تظاهر و تعصب، عمل می‌کردیم؛
    سایه‌ی بی عدالتی، انقدر گسترده نمی‌شد.
    حسین، برایِ روشنگری رفته بود، نه برایِ اعلامِ مظلومیت!
    افسوس...
    ما مدت‌هاست که اصلِ مطلب را باخته‌ایم...
    کاش، در این روزها؛
    کمی انسانیت را فریاد می‌زدیم...
    کاش کمی شعورِ حسینی داشتیم..