رمز را فراموش کرده اید؟
توضیح عکس: پشت پنجرہ ﮩـر روز منتظر بود...
منتظرچی؟....
ے گرگ...
ے شب از پنجرہ بیابونو نگاـہ میڪرد
یهو از پنجرہ ے گرگو میبینـہ
تو تاریڪے شب برق چشم گرگ چشاشو میگیره...
مث دیونـہ ﮩـا از ؋ـڪ و دندون و چشآے گرگ نقاشے میڪشه...
ﮩـر روز پشت پنجرہ منتظرش میمونه...
گرگ میآد ..
و ﮩـر دو ᓘـیرہ ب ﮩـم ....
دᓘـتر عآشق شدع بود...
امـــآ گرگ ؟..
ᓘـیرہ ب او....
ᓘـیرہ ب ﮩـم....
دیگـہ از ᓘـود بے ᓘـود شدہ بود...
چشماے گرگ بود ڪ جلوے چشمش بود....
بے عقلے ڪرد....
قدم بردآشت سمت گرگ...
و....
بے توجـہ ب اون ڪ گرگآ وقتے گشنن ب ﮩـم ᓘـیرہ میشن تآ یڪے از اونا بیـ؋ـتـہ تا بـᓘـورنش...
دᓘـتر عشق میـᓘـوآست...
گرگ غذآ.....

#مرآقب گرگآیے ڪ بهتون ᓘـیرَن بآشید(:

#عسل
  • 7 نفر این مطلب را دوست داشتند.
اشتراک گذاشته شده با: همه