رمز را فراموش کرده اید؟
  • شیرین
    ۲۹, بهمن, ۹۶

    عذابست این جهان بے "تو " مبادا ! یڪ زمان بے تو
    بـہ جان تو ڪـہ جان بے "تو " شڪنجـہ ست و بلا بر ما ...!
  • شیرین
    ۲۹, بهمن, ۹۶

    عاشقی را
    چه نیازیست به توجیه و دلیل؟!..
    که تو ای “عشق”
    همان پرسش بی زیرایی....
  • شیرین
    ۲۹, بهمن, ۹۶

    ازهمان دم که مرا دیدی و لبخندزدی

    زحمت قافیـه ها گـردن " آه " افتاده
  • شیرین
    ۲۹, بهمن, ۹۶

    همیشه که نباید،رز ها را دوست داشت
    به اقاقیا،چنارها دلبست ..
    شاید گهگداری باید کاکتوس ها را بوسید، بویید
    دیوانه کاج های بی احساس شد
    گهگداری باید فکر زمستان ها بود
    گهگداری باید عشق های بهاری مهاجر را دور بزنی
    وکسی را دوست بداری که مصمم سخت
    سرد است
    اما ماندنیست
    می ماند...
    • 16 نفر این مطلب را دوست داشتند.
    • شیرین سپاس دوستان گل fc504fc504fc504fc504fc504fc504fc504fc504
      ۲۹, بهمن, ۹۶ ساعت ۱۹:۱۰
    • *آذر* fc355
      ۲۹, بهمن, ۹۶ ساعت ۱۹:۱۱ . 1 نفر
    • ترمه نظری بنویس... تصویر یافت نشد
      ۲۹, بهمن, ۹۶ ساعت ۱۹:۱۵ . 1 نفر
  • شیرین
    ۲۹, بهمن, ۹۶

    زن ها ؛

    وقتی دلتنگ میشن

    دوست دارن داستانی که هزار بار

    واسه کسی تعریف کردن را

    باز هم تعریف کنن

    تا حالشون خوب شه...

    اما اگه سکوت کردن،

    یعنی نمیخوان که حالشون خوب شه!
  • شیرین
    ۲۹, بهمن, ۹۶

    یک شمع تو روشن کن، پروانه شدن با من
    مِی از من و ساقی تو، پیمانه شدن با من

    یک بوسه ز تو کافیست، آغوش نمیخواهم
    یک جرعه فقط ساقی، میخانه شدن با من

    تو تلخی این مِی را یک کاسه تحمل کن
    شیرین چو لبهایت، دردانه شدن با من

    باز حلقه مویت را، در باد رها کردی؟
    از بند رهایم کن، شاهانه شدن با من

    تا عطر تنت اینجاست نبضم به تو وابسته ست
    با بوی نفسهایت، جانانه شدن با من

    چون نورِ حضورت هست این باغچه با من گفت :
    یک غنچه ز تو کافیست، گلخانه شدن با من

    صد دانه ی این تسبیح، یک جمله به من میگفت:
    یک بار تو عاشق شو، یکدانه شدن با من
  • شیرین
    ۲۹, بهمن, ۹۶

    قول دادم به خودم غصه تراشی نکنم
    فکر این را که تو باشی و نباشی نکنم
    فکر این را که تو هر روز بیایی سر ظهر
    روی گلدان دلم آب بپاشی نکنم!
    حوض این خاطره را گرچه پر از گِل شده است
    قول دادم به خودم بعد تو کاشی نکنم!
    من پر از زخم جگرسوزم و باید بروم
    که تو را اینهمه درگیر حواشی نکنم

    امشب افسوس نشد بر سر قولم باشم
    نشد از فاصله ها غصه تراشی نکنم
    گر تفنگی برسانند به من، نامردم
    تا سحر مغز خودم را متلاشی نکنم!