رمز را فراموش کرده اید؟
  • وحید همتیان
    ۲۷, بهمن, ۹۶

    ولنتاین است!
    اصلاً نگران‌نباشید، نه روز عشق است!
    نه روزِ محبت!
    روزِ گرفتن سلفی های متعدد با همسر جان های موقت است!
    روزی که فضای مجازی پر میشود از خرس ها و دسته گل ها و شکلات های قرمز!!
    البته اگر به این داستان ها ختم شود!
    در اصل روز گفتن این است که ببین فلانی!! من از تو‌خوشبخت ترم!
    کادو و تشکیلات هر که بیشتر باشد یعنی خوشبخت تر!
    این روز ها از جار زدن بترسید!
    هر که‌ جارچی اش خبره تر باشد،
    عشقش کم دوام تر است!
    به این عشق‌ها یک لبخند کوتاه بزنید و بگذرید!
    فقط یک لبخند!
  • محسن فریدی ستاره فیسـ نگاه تصویری گذاشت برای وحید همتیان
    ۰۳, اسفند, ۹۶

    داداش وحید عزیز
    • 9 نفر این مطلب را دوست داشتند.
  • وحید همتیان تصویری گذاشت برای امیر
    ۳۰, بهمن, ۹۶
    • 17 نفر این مطلب را دوست داشتند.
    • امیر نظری بنویس... تصویر یافت نشد  تصویر یافت نشد
      ۰۱, اسفند, ۹۶ ساعت ۱۴:۵۸ . 2 نفر
  • وحید همتیان
    ۳۰, بهمن, ۹۶

    شعر طنزی برای کسایی که با چت کردن عاشق هم میشن

    شدم با چت اسیر و مبتلایش
    شبا پیغام می دادم برایش

    به من می گفت هیجده ساله هستم
    تو اسمت را بگو من هاله هستم

    بگفتم اسم من هم هست فرهاد
    زدست عاشقی صد داد و بیداد

    بگفت هاله زموهای کمندش
    کمان ابرو و قد بلندش

    بگفت چشمان من خیلی فریباست
    زصورت هم نگو البته زیباست

    ندیده عاشق زارش شدم من
    اسیرش گشته بیمارش شدم من

    زبس هرشب به او چت می نمودم
    به او من کم کم عادت می نمودم

    دراو دیدم تمام آرزوهام
    که باشد همسر وامید فردام

    برای دیدنش بی تاب بودم
    زفکرش بی خور و بی خواب بودم

    به خود گفتم که وقت آن رسیده
    که بینم چهره ی آن نور دیده

    به او گفتم که قصدم دیدن توست
    زمان دیدن وبوییدن توست

    زرویارویی ام او طفره می رفت
    هراسان بود اواز دیدنم سخت

    خلاصه راضی اش کردم به اجبار
    گرفتم روز بعدش وقت دیدار

    رسید از راه وقت و روز موعود
    زدم ازخانه بیرون اندکی زود

    چودیدم چهره اش قلبم فروریخت
    توگویی اژدهایی برمن آویخت

    به جای هاله ی ناز و فریبا
    بدیدم زشت رویی بود آنجا

    ندیدم من اثر از قد رعنا
    کمان ابرو و چشم فریبا

    مسن تر بود او از مادر من
    بشد صد خاک عالم بر سر من

    زترس و وحشتم از هوش رفتم
    از آن ماتم کده مدهوش رفتم

    به خود چون آمدم دیدم که اونیست
    دگر آن هاله ی بی چشم ورو نیست

    به خود لعنت فرستادم که دیگر
    نیابم با چت از بهر خود همسر

    بگفتم سرگذشتم را به راوی
    به شعر آورد او هم آنچه بشنید

    که تا گیرند از آن درس عبرت
    سرانجامی ندارد قصه ی چت
  • وحید همتیان تصویری گذاشت برای مینو م مدیر ارشد
    ۳۰, بهمن, ۹۶
  • وحید همتیان تصویری گذاشت برای سید یاس کبود
    ۲۹, بهمن, ۹۶

    سلام خوش اومدین خوشحالم دوباره میبینمتون استاد تقدیم به شما
  • سهند تصویری گذاشت برای وحید همتیان
    ۲۹, بهمن, ۹۶
    • 14 نفر این مطلب را دوست داشتند.
    • وحید همتیان سلام و سپاس و بسیار زیبا آدم هوس میکنه بره اونجا گرچه من همیشه همین جاهام اما هنر زیبای طبیعت تمامی وسیر شدن نداره
      ۲۹, بهمن, ۹۶ ساعت ۰:۲۰ . 2 نفر
    • سهند سلام وحید عزیز
      ۲۹, بهمن, ۹۶ ساعت ۰:۳۲ . 1 نفر